از شب آخر دیدار چهل روز گذشت...
در میانهی جنگ آنگاه که اخبار و روایتهای گوناگون اوج میگیرند و خیز بر میدارند و حتی برخی متخصص رسانهای را در خود غرق میکنند - اخبار و روایتهایی که بعضاً حتی صحت و سقمشان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آنگونه که هستند نه آنگونه که دشمن آن را بازنمایی میکند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا میکند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی میبینیم و امکان رمزگشایی آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویتها را به شیوهای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیدهها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمیگیرند. چهارصد و بیستوپنجمین شماره «صدای ایران»، تقدیم میشود به روح مطهر، امام مجاهد شهید حضرت آیتالله العظمی سیدعلی حسینی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی که در آغاز جنگ خونبار و جنایتکارانه رژیم تروریستی آمریکا و اسرائیل به شهادت رسیدند.
از شب آخر دیدار چهل روز گذشت...
چهل روز از آن بدرقه تاریخی گذشت، اما برای بسیاری از مردم، گویی هنوز همان روزهای سنگین و پرالتهاب در جریان است؛ روزهایی که تهران، قم، مشهد، نجف و کربلا شاهد حضور گسترده برای وداع با رهبر شهید بودند. اکنون چهلمین روز شهادت آیتالله العظمی شهید سیدعلی خامنهای رضواناللهعلیه، همان تصویر روزهای تشییع را دوباره پیش چشمها گذاشته است؛ اینبار مردم برای ابراز دوباره ارادت و تکرار عهد گرد آمدهاند.
اربعین زمانی است برای آنکه جامعه از شوک نخستین فقدان عبور کند و نسبت خود را با نام و راه کسی که از دست داده، دوباره تعریف کند. به همین دلیل، شور و حضور مردم در مراسم چهلم را نمیتوان صرفاً ادامه یک عزاداری دانست. آنچه این روزها در این مراسم دیده شد، بازخوانی همان پیوندی را نشان داد که در روزهای تشییع خود را به نمایش گذاشت؛ در تهران با حضور گسترده مردم آغاز شد، در قم ادامه یافت، در نجف و کربلا رنگی فراتر از مرزهای ایران گرفت و در مشهد به آخرین منزل بدرقه رسید. و اینها در حالی بود که در چهار گوشه کشور، هر شهر و روستا شاهد عزاداران جامانده از قافله تشییع بود.
تشییع پیکر قائد شهید امت در این شهرها، صرفاً مجموعهای از مراسمهایی جداگانه نبود. یک روایت واحد در جغرافیایی گسترده شکل گرفت؛ روایتی از سوگ، وفاداری و همدلی. در تهران، جمعیت گستردهای برای وداع آمد؛ در قم، مردم در جوار حرم حضرت معصومه سلاماللهعلیها به استقبال پیکر رفتند؛ در نجف و در کربلا، مردم عراق نیز در این سوگ حضور یافتند. سرانجام مشهد، مقصد نهایی کاروان شد و پیکر آقای شهید امت در جوار امام رضا علیهالسلام آرام گرفت.
این گستردگی جغرافیایی معنا دارد. داغ یک رهبر، از تهران تا مشهد و از نجف تا کربلا امتداد پیدا کرد و نشان داد که برای بسیاری از مردم ایران و عراق، این فقدان تنها یک رویداد سیاسی نبود. حضور مردم عراق در مراسم نجف و کربلا بار دیگر تصویری از پیوند عاطفی و مذهبی دو ملت ارائه کرد؛ پیوندی که در مناسبتهای بزرگ آشکارتر میشود و در حافظه جمعی میماند.
اما اربعین تدفین یک نشانه دیگر نیز داشت؛ شعارهای انتقامخواهی که در میان جمعیت طنین انداخت. این شعارها را میتوان ادامه همان مطالبهای دانست که از روز شهادت شکل گرفت و در مراسم تشییع نیز چون موجی خروشان جریان داشت. برای مردمی که شهادت رهبر خود را نتیجه یک حمله خارجی میدانند، چهلم فقط زمان سوگواری نیست؛ فرصتی است برای بیان این مطالبه که ریختن خون قائد شهید نباید بیپاسخ بماند. اینجا، عزاداری و خونخواهی کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
با این حال، شاید عمیقترین تصویر از گذشت این چهل روز را نه در خیابانهای مملو از جمعیت، بلکه در حال و هوای رواق دارالذکر بتوان دید. رواقی در حرم امام رضا علیهالسلام که پیکر مطهر رهبر شهید و ۴ شهید دیگر این بیت در آن به خاک سپرده شد، برای بسیاری از زائران به مکانی برای حضور، زیارت و نجوا تبدیل شده است. دارالذکر دیگر فقط محل دفن یک شخصیت تاریخی نیست؛ نقطهای است که مردم میتوانند پس از زیارت امام رضا علیهالسلام، چند قدم آنسوتر بایستند، فاتحهای بخوانند و با شهیدی که روزی او را از قاب تلویزیون میدیدند، در خلوت خود حرف بزنند.
هرچه زمان بگذرد، عمق داغ این فقدان بیشتر و کینه نسبت به عاملان جنایت شنیع نهم اسفند ۴۰۴ عمیقتر خواهد شد و این داغ جز با جمع کردن بساط متجاوزان در منطقه و نشاندن تیر انتقام بر پیشانی جانیان، مرهم نخواهد یافت.